اگر چه ایفای نقش هر جریان و دار و دسته ای به خودی خود کاری بیهوده و زیان بار نخواهد بود اما وقتی شما به مدیران منصوب و هیچ کاره نگاه کنید در آنی در می یابید که هر کدام نه اینکه راهبردی و برنامه ای نداشتند؛ چون آتش نشانان آمدند و کارهای نمادینی و ساخت و سازهای بیهوده ای کردند و بواقع بیشتر پیمانکار بودند تا مدیر ورزش استان .
شاید بهترین و کاربردی ترین کارکرد وزارت ورزش آن زمانی بود که برنامه ی ۲۰ ساله را خواستند بنویسند و چند سالی نشست های بسیاری با حضور ده ها دکتر مانند دکتر رحمدل دکتر چیراتی دکتر آزاددل دکتر و …و کارشناس هایی ترتیب دادند و نوشتند و سپس در لحظه ای آن همه وقت و هزینه کلان شد کتابچه ای که اکنون در انبارهای اداره های ورزش استان ها خاک میخورد .
این را اکنون ابراهیم مهربان مدیر کل تازه آمده بخوبی و بهتر از همه میداند چرا که او در آن هنگام درلاهیجان ریاست تربیت بدنی وقت را بر عهده داشت .
اما دردناک ترین گاه مدیریتی گیلان را باید به انتخاب خانم بخشی آقایی فولادی آقای بابایی آقای رهنما که اکنون ریاست فدراسیون کاراته را با حمایت دنیا مالی در اختیار دارد مربوط دانست اگر چه این ها نافی ان نیستند که سادات منصوری نیک بین نوری محمدی اصل همگی اصل بودند! و گل سرسبد ورزش و رونق ان شدند ! نه ، سخن اینجاست که گروه اول بواقع ماموران اتش نشانان بودند و مجلس نشینان آنها را آوردند و چند تایی هم مزه زندان را هم چشیدند و شوربختانه الان در تهران بهترین جایگاه ها را دارند!
سخنم اینجاست که وقتی شما یعنی دولت یعنی نظام سیاسی بر اساس آمایش کار نکند و آن ها با سفارش سپاه آن آیت اله آن وزیر آن نماینده مجلس صاحب کرسی شوند ؛ بواقع انها وامدار شان خواهند بود و نمونه اش اینکه سرانه فضای ورزش شهرستان فومن از رشت و انزلی بیشتر است !چرا؟ چون که نماینده وقت مجلس با مدیر کل بسته بود و گونی گونی کالای ورزش به انجا در هنگامه انتخابات میرفت و اعتبار ورزشی هم همچنین .
بدبختانه در آن زمان رییس جمهوری هم آمد که یکهویی در هر شهری وعده تاسیس یک سالن برای بانوان و یکی برای آقایان را داد و آنگاه گلنگ های بسیار زدند و اعتبارهایی برای زخمی کردن پروژه ها بهدر رفت !!
با این همه ویرانی باز هم مشکلی نبوده و نیست مشکل ورزش کشور و استان در این است که بر اساس آمایش سرزمینی کار نمیکنیم و نمی توانیم با این نیروهای فشل غیر متخصص که همچنان نفوذ در ورزش حرف اول را میزند از آمایش بگوییم .
برای نمونه ما باید بدانیم که اگر کشتی گیل مردی بخواهد جهانی شود ما به چه امکانات زیر ساختی در کدام نقطه از استان با چه ویژگی های زیست بومی ای با چه فرایندآموزشی ای با چه زمان بندی ای و اینکه پیوست های گردشگری و درمانی آن و نیز دسترسی آسان جهانیان به کوه و دریا با سکونت گاههای شیک و همچنین راهبردی برای ماندگاری بیشتر گردشگران و برپایی دوره های آموزشی برای تیم های ورزشی جهان و آموزش مردم استان های شمالی در هنگامه برپایی بازیها و نیز توجه به بهداشت محیط و… دهها مورد دیگر را در نظر بگیریم .
حالا ایا ما هرگز در این ۴۶ سال گذشته برای هیچ کارکرد برنامه محور و دور اندیشانه خود توانسته ایم از دانش آکادمیک و بودجه کافی سود ببریم که بتوانیم یک کار را بر اساس آمایش به پیش ببریم ؟
و آیا الان ما میدانیم ابراهیم مهربان هم با سفارش و نفوذ سیاسیون و امنیتی ها نیامده و بخشی از فرایند اداره امور ورزش و گماردن آدم بر پست های مختلف ورزشی به سفارش آنانی که او را انتخاب کرده اند ؛ نیست!؟
آیا مهربان در ساختاری که تاکنون بیشتر به مماشات شهره بوده میتواند بر اساس یک فرایند مشخص و بر اساس آمایش سرزمینی حداقل چهار سال بماند و نماینده مجلسی و یا استانداری یا ساختار نظامی ای او را حذف نکند؟
بیاییم برای یکبار که شده خوشبین باشیم خوشبین باشیم که در ته ته آن سیاهی شاید کور سویی از امید باشد
