جمعه 30 فروردین 1398

این گویا جورچین برخی ساختارهای دولتی در مرکز ولایتمداری است که هراز گاهی برخی داشته های اداری اش را به استان ها گسیل می دارند تا با حشر و نشری متفاوت هم هژمونی(برتری انگاری با رویکرد فرهنگی) ساختار را به عناصر دون پایه اداری دیکته کنند وهم با ادبیاتی خاص یه جورایی دانش مدیریت را درقالب نه سیخ بسوزد و نه کباب به اجرا گذارند .
بی گمان اگرچه این راهبرد و اندیشه برتر می باید محصول تراوش های ذهنی بچه های بالا باشد ،اما یادمان نمی رود که با چنین تورم ازهم گسیخته ای نوش جان کردن کباب تنها در قواره و قامت ژن های خوب  بوده و براستی که عدالت هم این است .
عدالت مفهوم و مقوله ای پیچیده و عجیب و غریب است که از زمان هابیل و قابیل و حتی پیش تر که آدم میوه ی برحذر داشته شده را نوش جان کرد؛منشا و سرآغاز درگیری ،تنش ،ناهنجاری و در آخر کشت و کشتار بوده و هرکی بفراخور دانش خود تفسیری از عدالت و سپس دین کرد وبه زندان افکنده شد و شکنجه ها شد، سنگسار شد و گردن زده شد...
روایت کنند که روزی خرگوشی با شیر درنده ای درباره حق وعدالت سخن می گفت که شیردر پاسخ گفت :پس کو چنگال هایت؟! ؛این بدان مفهوم است که حق همواره تعاریف گوناگونی داشته و دارد .
براین نگرش شیر گونه است که گاهی فردی در ساختار ورزش وخیلی جاهای دیگر کشورعرق اش خشک نشده استخدام رسمی می شود واین تام وتمام حق و عدالت است؛ یکی و صدتای دیگر در این ساختار پس از15 تا 27 سال همچنان قراردادی می مانند،که این هم همان حق و عدالت ساختار است!!! .
آنها که قراربود به گفته بنیان گذارشان مردم را ولی نعمت خود بدانند ؛وقتی بر خر مراد سوار شدند جای خود را با ولی نعمت عوض کردند و شدند مدیر و مافوق و برتری جو وسپس هر آنچه که خواستند با آن هژمونی خود خواسته به مردم دون پایه تحمیل کردند و هر ندای راستینی را به رای خود، نافی عدالت گستری دانستند و این شده که می بینیم .
حالا یکی از مرکز ولایت مداری می آید با پز مدیریتی بالا ؛خیلی بالا هرخواسته و نیاز اساسی کارمندان را به مشکلات و بحران های اقتصادی وصله و پینه می زند (مدیرکل امور استان های وزارت )؛یکی دیگر از نماز و اینکه یارومسجد می رود داد سخن می دهد ...(واحدگزینش)یکی هم با ادب و نزاکتی بی مانند از همه به نیکمرامی یاد می کند و انگاری اینجا مدینه النبی است (مدیرکل بازرسی )همه ی اینها هم عادل اند و هم حق را سرلوحه کارشان قرار داده اند، هم اینکه عدالت را دوست دارند ؛براین فزون با حق و عدالت در آیین دینی و مرام ایرانی هم آشنایند ؛اما آن چیزی که همه ی اینها ندارند اجرای عدالت است .
اینان نه شیرند و نه خرگوش هم این اند و هم آن ؛دراساس آنها هم گناهی ندارند ،عده ای قانون می نویسند ؛اجرا نمی کنند، آب از آب تکان نمی خورد ؛اسکله محو می شود ،کوه جابجا می شود،همه جا خشک و بی آب علف می شود ،تا دلت خواست محصولات راهبردی کشور را چون پشم در مدیریت باندی و بادکنکی می زنند (چای)و جاش ویلاها سبز می کنند تا حساب دست همه ی محصولات دیکری  چون برنج و مرکبات و خرما و حتی پسته وزعفران که گل سرسبد همه هستند بیاید که بزودی آنها هم به این سیه روزی دچار خواهند شد.
این همه ی زیر و بم  ساختار های ماست ؛در کلان ساختار ورزش 40 سال از پیشرانی و پیشگامی فرهنگ و اخلاق در فرایند قهرمان پروری و ورزش همگانی می گویند و آنچه در اجرا می بینیم اینکه تاکنون یک نیمچه الگوهم برای جوانان ازدل آن بروز نداده اند.  
هر چه در این سال ها از درون ورزش ظهور و بروز پیدا کرده ورزشکارانی متورم و یا اسکلتی ای بوده که در رشته های مختلف، دو ایده را در ذهن شان نشانده اند ؛کسب قهرمانی و درآمد سرشار.
اینکه
 آیا ورزش و تربیت بدنی تنها هدفش باید تولید آدم های قوی برای کسب مدال باشد و نیازی به پوریای ولی و تختی و آراسته بودن به سجایای اخلاقی نداریم،خود داستانی به درازنای تاریخ است ...؛
اینکه در دو سه سال گذشته با واگذاری بیشترابنیه های ورزشی به مردم و کمتر شدن نیازساختار به نیروی های جدید؛ بیش از صد نفر را بکارگیری داشته اند؛ جایی از ورزش استان را بسامان خواهد کرد ؟!.
اینکه مدیران کل ورزش در جذب این نیروها نقشی نداشته باشند ؛اساسا تفکری مسخره نیست ؟.،یکی از استانداری یکی از باند سیاسی ،یکی از وزارت ورزش ، یکی از نماینده این شهر و آن شهر؛ همینجوری فله ای به مدیر تحمیل می شوند ومدیران هم همواره تحت فشارند و کاری هم از آنها برنمی آید .
اینکه وقتی یک مدیر نتواند در گزینش نیروهای مورد نیازش، حتی به راهبردش بیاندیشد ؛آیا می شود از چنین چینشی توقع بهبود فرایند ها را داشت ؟!.
 اینکه دولت بیخودی و برای جلب رضایت هم تیمی هایش عده ی زیادی جوان ومیانسال را به بدنه بی نیاز خود بیافزاید و در حالی که دراین سال ها حتی ده نفر بازنشسته نشده اند؛ بر خلاف قانون کاهش بدنه ی چاق و بی قواره اش نیست ؟.؛که کج خلقی اش را به قانون نشان داده است ؟.
اینکه نمایندگان مردم به مصوبه خودشان درکاهش تصدی گری دولت رای داده باشند و بعد خودشان زورچپان یکی یکی نفراتی را  به ساختار تحمیل کنند ؛توسعه ای حاصل خواهد شد ؟!.
اینکه ما اساسا یاد نگرفته ایم سودرسانی ملی را به سود خودی ترجیح دهیم و بعد بخواهیم با هر ترفندی گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم؛ هم از شاکله های بدشگون فرهنگی یک جامعه خبر نمی دهد؟.
اینکه همگرایی و حس اعتماد به همنوع در مردم ما کمتر دیده می شود و بواقع تاریخ پیشین ما در این زمینه ها بازآفرینی نشده و دوگانگی نگرش فرهنگی ایرانی –اسلامی برما آسیب زیاد واردکرده نیزاز دیگر ایرادهای فرهنگی جامعه ایرانی نیست ؟.
 در این گیرو دارفرهنگی و نابسامانی مدیریتی بی شک سرآمد قصه ی پردرد ما بچه های وزارت ورزش هستند که یکی یکی به استان ها سفر می کنند تا ببینند حال ورزش و آدم های درون اش خوب است! ؛وهمینجوری از برای رفع مسئولیت وبرای خالی نبودن کاغذ(عریضه) یک پیامی برای مرکز می برند ودر پرونده ها می گذارند تا خاکش را بخورد .
در چنین شرایطی طبیعی است که رسولان وزارت نتوانند در اعزام های خود دردی از دردهای جانکاه یک ساختار را بکاهند ؛چرا که بنیان آن ساختار وقتی به عدالت و انسان محورانه چینش نشده باشد ،توقع کردار درست هم توقعی نابجاست .
اینکه نفردوم وسوم وزارت بگوید عده ای برای توسعه یافتگی خود کاری نکرده اند و بعد وقتی به واکاوی این گونه توسعه یافتگی می پردازیم آنی بدست می اید که جز به سقوط کشاندن هر چه ارزش ومنزلت انسانی است ،حاصلی دیگر بدست نمی دهد ؛خبر از تشتت در بنیان فرهنگی کلان کشور نمی دهد .
بعبارتی چون ساختارهای دولتی درابتدای جذب نیرو تحت عنوان گزینش با پرسش های عجیب وغریب و ایجاد تنش روانی، بی اعتمادی را سرلوحه کار خود قرار می دهند،یا وقتی ارزش گذاری ها همواره در این گونه جذب فله ای نیروها به تاراج می رود ،بی گمان آدم های درون این ساختار هم به بچه های بالا اعتماد نکرده و این سو نیت دوسویه بواقع کشت و زری کم بازده را به سوی جامعه تراکنش خواهد کرد.
تولیدی که سال های سال در مافیای اداری و نیرهایی که اغلب فروشنده اند تا تولید کننده ،انسان و جایگاه عرفانی اش را توتیای اهداف جریان ساز خود کرده و راهبرد این ستیز فرهنگی ناخواسته به ناکجاآبادی رسیده که آدم بدهای این گونه ساختارها پاک ومطهر می مانند و آدم خوب ها جایگاهشان جهنم ساخته ذهن اینان است !! .
پیشنهادم این است
 که برای اوج گرفتن کردار انسانی در مرام ایرانی اول بیاییم حراست و بازرسی ها را از تشکیلات حذف کنیم  که این نخست پیام مردم داری و حس نیکمرامی است .
شما می توانید به جای چنین بازرسی و حراست های خود خواسته ، یک تیم فرهیخته را که ارزیاب خوبی هم باشند بکارگیری کنید که حاصل آن تولید فراوان علم و کارآفرینی ودرنهایت پرداخت حقوق و مزایای به انصاف و استخدام های بهنگام افراد باشد ؛نه اینکه دراداره های ما  عده ای پس از27 سال دوباره و چند باره گزینش شوند تا سوء نیت ساختار تا پایان عمر کاری یک کارمند ادامه داشته باشد .
به این نگرش که بدانیم بازخورد وجود و حضور یک تشکیلات جستجوگر به فرایند توسعه و امنیت روانی جامعه کمک کرده و یا داده های آماری نشان از تشویش روانی مردم دارد؟.
....اگر چه دولتمردان ما درهیچ بخشی از اداره کشور و بخصوص ورزش، احساس نیازی به تغییر و دگرگونی ساختاری نمی بینند، بدانیم که پیشرفت، آبادانی، شادی و سرور ، آمایش سرزمین وتولید بهنگام و کاربردی علوم و بسیاری از این دست تولیدها، تنها وتنها در گروامنیت روانی است که در40 سال گذشته با این گونه کردارهای واپسگرایانه ره به جایی نبرده و نخواهیم برد.
محمد پوربی بالان

نظرات
کد امنیتی روبرو را وارد کنید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به نوداد گیل می باشد
2015 © Nodad Gil