یکشنبه 26 خرداد 1398

در کنارهمه ی خوب های اداره های دولتی جانوارانی هم هستند که تمسخرمرام و منش انسانی دیگران وباری به هر جهت بودن شان اون قدر بدنماست که دویدن شان پشت سرهرمافوق برای دست یازیدن به مقام و موقعیت والاتر .
در این بازی سرنوشت یکی پس از مدتی دزد سر گردنه می شود و همچنان با سیاست ورزی ادامه می دهد ومی ماند و چپاول ثروت ملی را ارث پدری اش می داند، یکی برغم پاچه خواری های مداوم و جان کنش های مستمر نه اینکه به جایی از جهت موقعیت شغلی و پول و پله نمی رسد، حتی بارها توسط مفتش های اداری و دادگاهها سیم جیم می شود و آش نخورده و دهن سوخته.
یه عده هم همیشه گماشتگی دارند و با تیکه استخونی سیرند ومستمر لابی می زنند وآدم می فروشند وبا این وجود قمپوز درمی کنند و پشت دیوار پت و پهن آدم هایی که خودشون برا همون تیکه استخون بزرگشون کرده اند قایم می شوند .
این ماجرا هی و هی در همه ی ساختار های اداری از ورزش گرفته تا سیاست و فرهنگ و اقتصاد ادامه دارد وهمواره تیم های مافیایی کوچولوی کوچولو هم ایجاد شده و می شود و هر کی را لازم به تخریب ببینند آنی به گمان بدشگون شان به حاشیه برانند و و کیف اش را می برند .
در این وانفسا معیار تشخیص ادم حسابی، کاردان و کارآمد هم به قبای این عناصر استواره ویه لقمه نون بقیه هم از وادی چنین جانورانی گذر می کند !!.
این ها در ادوار گذشته به کرات و با حیلت های متفاوت و ساخت و پاخت های درون و برون سازمانی، ابلاغ ها و ماموریت ها و رانت های بسیار را برای دست یازیدن به پول و موقعیت بهتر با نگاه به حذف و تخریب همکاران در دستور کار دارند تا بمانند و عشق به خدمت را معنایی دیگرگونه بخشند !.
ژرفای سخن آنجاست که هرکسی با هر اندیشه ای باید بتواند از حقوق شهروندی دربازارکسب و کار با نگاه به برآورده کردن نیازهای شخصی اش بهره ببرد.
به این راهبرد همه ی این مواردی که نام بردم هم حق دارند وهم ندارند، اینکه تبیین کنیم این دار و دسته چون برای شهرت آمده اند پدرسوخته تر از بقیه اند، یه نظر شخصی یه و محترم، اما عمق و کنه سخن نسیت.
عمق سخن آنجاست که باید یه بند وبستی در یه جاهایی از ساختار اداری بتواند کمی براین ناگواری ها ی اجتماعی مرهم باشد و ازجو ناامنی روانی ی در حال گسترش جامعه بکاهد.
می خواهم بگویم که اساسا فساد پذیری در قاموس و سرشت بشر نهادینه شده، بطوری که شیطان اون گردن کلفت تاریخ یک فرشته ی خوش نما بود وبا نافرمانی از دست خدای احد گریخت و بعد اون یاروهم که نباید میوه ممنوعه می خورد، خورد وقی کرد وپرت شد تو زمین و بعد اون یکی هم برای نیت بدشگونش برادرش را کشت واین شد که الانه مردم تقی به توقی می خوره یا آدم می فروشند ،یا آدم می کشند و یا وقتی لامذهب تر از هر وقت می شن خودشونو میکشن ...
حالادراین وضاع درهم و برهم رادمردانی در مجلس شورای اسلامی لازم داریم که اندکی از خودپرستی فاصله گرفته و با تدوین قوانین بدرد بخور یه کمی از فساد عمق یافته کشورمان را ترمیم کنند وبواقع وصله پینه ای بر آلام روانی مردم باشند.
اگر چه روند گذشته و اخیر گواه این سخن نیست ،خدا را چه دیدی شاید بخش اعظم نماینده های مجلس ومدیران اجرایی  یکهویی متحول شدند و میوه ی ممنوعه ای را هم گاز نزدند وبا قوانین شان کشور را اندکی بسامان کردند. حبیب محمد پور بی بالان

نظرات
کد امنیتی روبرو را وارد کنید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به نوداد گیل می باشد
2015 © Nodad Gil