یکشنبه 26 خرداد 1398

به گزارش گروه دریافت خبر پایگاه خبری تحلیلی نوداد گیلهفته‌ی گذشته خبری منتشر شد؛ شکایت محمود احمدی نژاد، از اسحاق جهانگیری که غیرمنتظره بود و بسیاری را به فکر و تحلیل واداشت. سید عادل حیدری، وکیل رئیس جمهور سابق، در مصاحبه ای اعلام کرد که دیگر وقت سکوت نشانه‌ی وحدت به سر آمده و موکل وی ناچار شده تا در مقابل اتهامات متعددی که از جانب دولتی‌ها مخصوصاً اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور مطرح می‌شود، شکایت خود را به قوه‌ی قضائیه اعلام کند.

پیرو این خبر ذکر نکات زیر مفید به نظر می‌رسد:
۱- چطور می‌شود روزهای به قدرت رسیدن و پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم (۸۴) را از یاد برد؟ چطور می‌شود فراموش کرد که رئیس جمهور سابق، در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم آنقدر بر طبل انتقاد از دولت‌های سابق کوبید که تذکرات چندباره‌ی رهبری را هم در پی داشت؟

عبارتی هست که در دین ما و در مکتب اسلام و نیز در گفتمان انقلاب اسلامی، بسیار بر آن تاکید شده و آن این است که «بعضی از اتفاقات سنت الهی است و وعده ای است که حتماً در همین دنیا محقق می‌شود؛ دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز اصلاً و ابداً».
وصف الحال امروز احمدی نژاد و فضایی که علیه وی در بین سیاست مداران حاکم، میوه ای است که حاصل دسترنج خود احمدی نژاد است؛ بذرش را خودش پاشیده، درخت را خودش کود داده، هر آن احساس کرده که آن شجره دارد نحیف می‌شود یا کرم افتاده، سم زدایی کرده و خلاصه امروز شاهد شجره ای خبیثه در کنش گری سیاسی در کشورمان هستیم که یکی از میوه‌های رسیده‌اش، رویکرد دولت یازدهم علیه گذشته است. امروز و در همین دنیا، دار مکافات و زمان درو کردن محصول اعمال است. قطعاً رفتار دولت یازدهم و ربط دادن همه‌ی معضلات به احمدی نژاد،‌ ظلم است، اما نباید سوء مدیریت‌های فجیع و بد اخلاقی‌های بی شمار وی را نیز از یاد ببریم و بر اساس همان اصطلاح که در بند فوق ذکر شد، «این سنت الهی است که چنین شود.» شاید احمدی نژاد فکرش را هم نمی‌کرد که باب بدعتی که در سال ۸۴ آن را گشود و از سال ۸۸ به بعد، آن باب بدعت به کاروان بدعت بدل شد و فسادهای اقتصادی هم به بی اخلاقی‌ها اضافه شد، روزی در همان گودال بیفتد و مانند قاشقی در عسل، درمانده شود و به همان درصد که در دوران قدرت وی، رقیب را متهم می‌کردند، قدرتمند دیروز که رقیب امروز شده هم چنان محترم نخواهد ماند!

الغرض؛ اول باید به این باور ایدئولوژیک و عقیدتی برسیم که حقیقتاً این یک سنت الهی است که ظلمی که در آن پای تهمت و آبروریزی در میان باشد، قطعاً در زندگی همین دنیامان گریبانمان را خواهد گرفت.

۲- جهانگیری دلیلی نداشت که با این شدت و استمرار، طی دو سال اخیر در مناسبات مختلف و در وضعیت‌های مرتبط یا غیرمرتبط، مدام دولت سابق و رئیس جمهور قبل را به اتهامات اثبات نشده متهم کند. از تابستان ۹۲ تا انتهای سال ۹۲، شاید اگر هر ناظر منصف بی طرفی، می‌شنید که فلان مسئول دولت یازدهم، از احمدی نژاد یا دولت سابق انتقاد کرده است، با خود می‌گفت: «خب به هر حال قبلی کلی مشکل به بار آورده؛ حق دارن مدام از احمدی نژاد بنالن.»

اما امروز در اواسط سال ۹۴ هستیم و دو سال از استقرار دولت یازدهم می‌گذرد. مردم از گله از گذشته خوش ندیده‌اند؛ در ۸ سال احمدی نژاد هم مدام می‌شنیدند که قبلی‌ها چنین کردند و چنان کردند و ما برای جبرانان خطاها خیلی راهمان ناهموار است و دیگران هم که طبق معمول نمی‌گذراند و نمی‌خواهند و دلواپس‌اند و قس علی هذا.

پس از دو سال، مردم دیگر مدت‌هاست نمی‌خواهند از احمدی نژاد بشنوند، نمی‌خواهند که دولتمردان جدید، خود را و عملکردهایشان را پشت انتقادات درست و غلط از دولت گذشته پنهان کنند؛ بلکه می‌خواهند ببینند که این دولت چند مرده حلاج است و بنا بر ضرب المثل «سخن نو آر که نو را حلاوتی دگر است» دیگر دلیلی نمی‌بینند تا همچنان از احمدی نژاد بشنوند.

عملاً دلیلی نداشت تا دولت یازدهم دغدغه‌اش بشود انتقاد و اعتراض به دولت سابق، چون اکثر مردم لابد در سال ۹۲ منتقد دولت دهم بودند که به اصلی‌ترین منتقد آن رأی دادند و خود بر اشتباهات واقف هستند؛ اما رأی به حسن روحانی یعنی اینکه می‌خواهند فضایی جدید را تجربه کنند.

در نتیجه باید به دنبال دلیل دیگری باشیم برای توجیه علت این رویکرد و استراتژی دولت یازدهم و برخی از مسئولان عالی رتبه‌اش از جمله معاون اول. چرایی این اقدامات دلیلی نیست جز «هل من مبارز» طلبیدنی که تنها پاسخگویش احمدی نژاد خواهد بود؛ به این معنا که بسیاری از مسئولان دولت یازدهم، اصرارشان بر این بوده که خود را دشمن درجه‌ی یک احمدی نژاد نشان دهند و احمدی نژاد را هم دشمن کشور و منافع ملی. برخی از اتفاقات از جمله اختلاس ۳ هزار میلیاردی و دو قطبی شدن شدید و عمیق جامعه در فتنه‌ی ۸۸، تنها دو مورد از لطمات عظیمی بود که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد رخ دادند و بدون شک به اعتبار نظام و اعتماد مردم به مسئولان، لطمات جبران ناپذیری وارد کرد.

حدس قوی این است که متاسفانه دولت فعلی می‌خواهد مسیر احمدی نژاد را طی کند ولی برعکس؛ احمدی نژاد طیف‌هایی را متهم کرد و توانست  فرافکنی کند و این دولت هم می‌خواهد همان مسیر را طی کند؛ یعنی این دولت هم دارد در همان جاده و مسیری که احمدی نژاد احداث کرده، طی طریق می‌کند، با این تفاوت که احمدی نژاد مستقیم می‌رفته و این دولت دارد همان راه را دنده عقب می‌رود!

الغرض؛ گویی مسیر یکی است،‌ فقط در دولت قبل از جهت حرکت مثلاً از غرب به شرق بوده و در این دولت از شرق به غرب است؛ یعنی مسیر بد اخلاقی و فرافکنی دولت احمدی نژاد، از محورهای سیاست ورزی و رویکردهای استراتژیک این دولت نیز هست، فقط اتوکشیده تر، شیک تر، عوام پسندتر و بدون کاپشن احمدی نژاد، بلکه با کت و شلوار خیلی شکیل.

3- این که احمدی نژاد از چنین دعواهایی استقبال کند، به منافع ملی کمکی نمی‌کند و به مصلحت کشور هم نیست، اما طبیعی است، چرا که وقتی اولویت احمدی نژاد حفظ منافع، قدرت و محبوبیت خود و جریانش باشد، چه کسی بهتر از معاون اول رئیس جمهور، وزرا و بلکه خود رئیس جمهور تا با اسم آوردن از وی و اطرافیانش و دوران مدیریتش،‌ در کالبد نیمه جان وی بدمند؟ چه بپسندیم یا چه نپسندیم، احمدی نژاد کسی است که به هر زحمتی و به هر مناسبتی، حتی به بهانه‌ی تشییع پیکر شهدای غواص برای دیده شدن استفاده می‌کند و چه به نظرمان عجیب بیاید چه عادی، وی کسی است که حتی با علم به این واقعیت که افکار عمومی و تحلیل گران، به دلیل مفاسد اقتصادی و نابسامانی‌های متعدد و متنوع دوران ۸ ساله‌ی ریاست جمهوری‌اش، او را مقصر اصلی مشکلات اقتصادی جامعه و کشور می‌دانند، او هنوز هم خود را محبوب دل ایرانیان می‌داند.

چنین سیاست مداری، قطعاً از ایجاد فضای دو قطبی و دیده شدن به عنوان قطب مقابل شخص و طیف مستفر در قوای مختلف، احساس قدرت می‌کند و مثل همیشه این فرضیه‌ی دروغ را می‌تواند دوباره در ذهن برخی تقویت کند که «واقعاً همه علیه احمدی نژادن چون ازشون می ترسن دستشونو رو کنه».

دولت حق ندارد زمین بازی ای را طراحی کند یا حتی در زمین بازی احمدی نژاد بازی کند؛ چرا که مردم به همین منش و رویکرد نه گفتند و این خیانت به رأی مردم نیز هست.

الغرض؛ دولت فکر می‌کند که دارد از تنفر عمومی که علیه احمدی نژاد و دولتش وجود دارد، در راستای افزایش محبوبیت خود بهره می‌برد، حال آن که بی اخلاقی ذاتاً و باطناً غلط است و مردم هم دیر یا زود بی اخلاقی را شناسایی می‌کنند و به آن نه می گویند.

4- قوه‌ی قضائیه اکنون در آزمونی بزرگ قرار گرفته است؛ اما خوشبختانه یا متاسفانه اگر بخواهد این پرونده را مشمول اطاله‌ی دادرسی کند (که در این مورد خاص، بعید است چنین شود) بسیاری از سؤالات و ابهامات ذهن مردم و فعالان سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و رسانه ای کشور بی جواب می‌ماند و این که چه کسی تا این که اظهارات جهانگیری و دیگر مسئولان تا چه حد شرح ما وقع بوده و تا چه اندازه تهمت، نامشخص باقی می‌ماند و این باعث می‌شود تا از یک سو هر دولتی که بر سر کار می‌آید بدون مراجعه به قوه‌ی قضائیه و سازمان‌های زیر مجموعه‌اش (دیوان عدالت اداری و سازمان بازرسی کل کشور) به هیچ مسئولی و هیچ مقامی تهمت نزند یا اگر تهمتی زد لا اقل آن را پیش از صدور حکم رسانه ای نکند و از سوی دیگر اگر معتقدیم که دانستن حق مردم است، پس باید بالاخره مشخص شود که این حجم عظیم اخبار علیه احمدی نژاد و دولتش،‌ تا چه حد صحت دارد. اگر مدارک و شواهد اسحاق جهانگیری و دولت کافی است، پس قوه‌ی قضائیه موظف است تا احمدی نژاد را در دادگاه محکوم و او را مجازات کند و اگر این ادعا هم از جنس ادعاهای پول کثیف و امثالهم است، پس قوه‌ی قضائیه موظف است تا طوری به پرونده رسیدگی کند که دیگر هیچ شخصی چه حقیقی و چه حقوقی به خود جرات ندهد تا با سم پاشی ذهن مردم را نسبت به کلیت نظام مسموم کند. شکایت از احمدی نژاد کشور را مسموم نمی‌کند بلکه واقعیات را برملا می‌کند اما امروز احمدی نژاد شکایت کرده و کسی از او شکایتی نکرده. اگر دولت این قدر یقین داشت، چرا به جای اعلام آمار و ارقام در سخنرانی‌ها، به عنوان مدعی العموم از احمدی نژاد شکایت نکرده است؟ شاید برای حفظ وحدت بوده، ولی به هر حیث امروز که معاون اول رئیس جمهور در جایگاه متهم قرار دارد، موظف است تا هر آن چه دارد را رو کند و قوه‌ی قضائیه هم موظف است تا هر کس را فارغ از سمت و جایگاه که مقصر است،‌ بی ملاحظه محکوم کند.

الغرض؛ مساله اخلاق است، وگرنه نگارنده نه حسی به احمدی نژاد دارد و نه بغضی به دولت و اتفاقاً وقت آن رسیده تا هم دولت، هم احمدی نژاد و هم قوه‌ی قضائیه، حقانیت خود را همان طور که هست ثابت کنند و مردم هم بتوانند قضاوت کنند که آیا قوه‌ی قضائیه قاضی خوبی بود یا نه و آیا دولت راست می‌گفت یا احمدی نژاد؟

حرف آخر؛ کاش قوه‌ی قضائیه به این پرونده به طور ویژه رسیدگی کند تا دروغگو را یک بار هم که شده نقره داغ کنند؛ بلکه این بن بستی باشد بر معرکه گرفتن در وسط میدان برای جلب توجه و پایانی باشد بر فرافکنی،‌ گستاخی و پیاده کردن استراتژی عجیب و متاسفانه رایج در کشور ما یعنی «برگزاری دادگاه نه در قوه‌ی قضائیه بلکه در مقابل دوربین‌ها!».

 
 
نظرات
کد امنیتی روبرو را وارد کنید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به نوداد گیل می باشد
2015 © Nodad Gil