یکشنبه 26 خرداد 1398

به گزارش گروه دریافت خبر پایگاه خبری تحلیلی نوداد گیل :جعفر ذهنی متولد 1318 در رشت است. تعزیه خوان و شاعری که در تئاتر و سینما تحصیلات آکادمیک دارد. وی بانی تئاتر در فومن و از مدیران سابق وزرات فرهنگ و هنر قبل از انقلاب و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بعد از انقلاب می باشد. محمد جواد ذهنی - بازیگر، سعید ذهنی - آهنگساز، و سپیده ذهنی - ترانه سرا، فرزندان او، همگی در عرصه ی هنر خوش درخشیده اند. هنرمند 76 ساله ی گیلانی، سالهای بازنشستگی را در بندر انزلی سپری می کند. آنچه در ادامه می آید گفتگوی وحید شعبانی با جعفر ذهنی ست؛


از چه زمانی به عرصه ی تئاتر قدم گذاشتید؟

من در زمان نوجوانی به خوانندگی علاقه ی زیادی داشتم. به گونه ای که در خانه زیر آواز می زدم. بعدها پایم به مسجد باز شد. در خیابان لاهیجان در مسجد ثارالهی در خدمت یک روحانی به نام ناصرالواعظین پای منبری می خواندم. بعد ها بخصوص در ماه محرم پیش از آنکه مداحان و روحانیان به مسجد بیایند نوحه خوانی می کردم تا کم کم همه از راه برسند. این باعث شد یک تعزیه گردان به نام صفری صدای مرا بشنود و مرا به تعزیه خوانی دعوت کند. من گفتم باید با خانواده ام مشورت کنم. دوست دارم تعزیه بخوانم ولی هدفم پول نیست. به هر حال شروع به بچه خوانی در تعزیه کردم تا جایی که به شهادت خوانی رسیدم و تعزیه ی حضرت علی اکبر (ع)، حضرت قاسم (ع)، و حضرت قمر بنی هاشم (ع) و سرانجام در نرگستان صومعه سرا حُر را خواندم. سال سوم متوسطه بودم که به بخاطر انتقال شغل برادرم به فومن من هم به فومن رفتم. مدیر مدرسه ما در فومن، تراب کمایی از چهره های خوب فرهنگ آن زمان بود، از من خواست در فومن تئاتر بر پا کنم. من گفتم اینجا کسی نیست. گفتند تا الان در فومن تئاتر ندیده اند. من پیش از آن در دبیرستان اسلامی رشت، در نزدیکی خواهر امام (س) در یک تئاتر یک نقش داشته ام و روی صحنه رفته ام. این مربوط به سال 1334 است. بعد از یکی دو ماه با مشورت دوستانم قرار شد در راهروی مدرسه صحنه ای را آماده کنیم. اوایل بیشتر نمایشهای کمدی بستیم. چون مردم بیشتر دوست داشتند. و اگر برای شروع با نمایشهای کلاسیک و جدی شروع می کردیم ممکن بود باعث دفع مخاطب می شد.

این نمایشها را در چه زمانهایی اجرا می کردید؟

نمایشهای من همیشه در چند سانس بود. برای خانومها، برای آقایان، برای دختران مدرسه، و برای پسرهای مدرسه سانسهای جداگانه داشتیم. حتی برای بازاریان شهر هم سانس جداگانه ای داشتیم. قیمت بلیط بازاریان ده تومان بود. در آنزمان بلیط سینما حتی در لژ یک و نیم تومان بود. و این پولها به نفع دانش آموزان بی بضاعت استفاده میشد.

خاطره انگیزترین نمایشهای شما در فومن کدام بود؟

نمایش خواستگاری میرزا بود که من لهجه ی دماوندی گرفتم که  آن موقع مجید محسنی با همان لهجه در رادیو برنامه هایی داشت و من بر اساس آن، متن خواستگاری میرزا را نوشتم. فرماندار فومن، موسی سنگ، روی سن آمد و کتاب دو جلدی بینوایان ویکتور هوگو را به من هدیه کرد و گفت تو مجید محسنی آینده خواهی شد. (می خندد) و من آنرا به آموزش و پرورش آنزمان تقدیم کردم.

چه شد از تهران سر در آوردید؟

بعد از اخذ دیپلم به تهران رفتم. آنجا با ابراهیم مکی، از نویسنده های بزرگ و با ارزش در تئاتر و نویسندگی، و محسن یلفانی آشنا شدم، که هر دو الان فرانسه هستند. در آنزمان من در وزارتخانه ی فرهنگ و هنر استخدام شده بودم که 38 سال هم در آن خدمت کردم، که آقای مکی هم در کنارم بود. حسین ترابی هم بود که الان در تهران دفتر فیلمسازی دارد که هر سه ی اینها بهترین دوستانم بودند.

اولین حرکت شما در تئاتر تهران چه بود؟

در راه کاردیف اثر یوجین اونیل که نقش کوکی را ایفا کردم، که اینها به پیشنهاد ابراهیم مکی بود. البته این نمایش در نهایت به دلیل سفر برخی از بازیگرها با آلمان به اجرا نرسید.

نقطه ی پیشرفت شما کجا بود؟

خب من با چیزهای ابتدایی که یاد گرفته بودم شوقم برای آموختن بیشتر شده بود. این مصاف بود با آمدن حمید سمندریان از آلمان. شنیده بودم که در هنرکده ی دراماتیک که نزدیک میدان بهارستان بود و هنوز دانشکده نشده بود. من در آنجا دو دوره ی هنرپیشگی را پشت سر گذاشتم. من بازیگر ممتاز آن کلاسها بودم. نمیخواهم پز بدهم. ایکاش حمید سمندریان زنده بود و از او می پرسیدید. وقتی کسی نقشی را اتود می زد حمید سمندریان از دیگران میخواست که نظر بدهند. و هرگز کسی نمی توانست از اجراهای من ایرادی بگیرد. حتی یکبار دکتر فروغ که رییس و استاد دانشکده ی هنرهای دراماتیک بود یکبار سر تمرین ما آمد. آنجا بازی من را دید و گفت به طور حتم شما از بازیگران هنرهای زیبای ما قوی تر هستید.

مورد خاصی از اجراهایتان هست که اشاره کنید؟

یک مونولوگ به اسم اشک هنرپیشه بود که من اجرا کردم. همه می آمدند مثل انشا میخواندند. اما هر متن لحن و صدای خاص خودش را می طلبد.  این اشک هنرپیشه را که من اجرا کردم و روی صحنه افتادم و زارزار گریه کردم، وقتی بلند شدم دیدم همه دست می زنند. آنوقت حمید سمندریان آمد در گوشم گفت تو اهل مازندران هستی؟ گفتم نه، اهل رشتم. چطور؟ گفت در کلمه ی نشئه، کسره را فتحه خواندی. گفتم پس شما خطای مرا گرفتی. (می خندد) آنوقتها بخاطر نمایشنامه خوانی هایم لهجه ام درست شده بود. الان لهجه دارم. حمید سمندریان استاد و دوست خیلی عزیزی بود. جالب است که بعدها پسرم سعید هم در دانشگاه شاگردش شد.

چه کسانی هم دوره ی شما در آن کلاسها بودند؟

شیراندامی و حفاظی را به یاد می آورم.

درباره تحصیلاتتان بگویید.

من بعد از دو سال که در رشته ی زبان و ادبیات فرانسه درس خواندم  حمید سمندریان گفت باید بیایی تئاتر، که به حرمت سمندریان دو سال تئاتر خواندم. سپس تحصیلاتم را در رشته ی سینما ادامه دادم و در سال 52 فارغ التحصیل شدم که تز پایان نامه ام مستندی از رشت بود. کارم مونتاژ فیلم بود و در لابراتور فیلم کار مشغول بودم.

گویا فیلمی هم درباره ی ترور ناجوانمردانه ی شهید انصاری، استاندار گیلان ساخته بودید.

بله. مدیر کل ارشاد از من خواست تا این فیلم را بسازم. فیلمی 45 دقیقه ای و رنگی بود به نام سرود خون، که آقای آگاه فیلمبردارمان بود.

اما هنر را ادامه ندادید. چرا؟

ترجیح دادم که کار اداری بکنم. بعد از فارغ التحصیلی دیگر به سراغ فیلمسازی نرفتم. بعدها رییس امور سینمایی استان و بعد از آن رییس امور ادبی - هنری استان شدم، و زمانی هم مسئول موزه ی رشت بودم.

و  بعد از آن به بندرانزلی منتقل شدید.

بله. وقتی رفتم دیدم یک مغازه هست که شش متر پایین و شش متر بالا داشت. گفتند کتابخانه بالاست. یک اطاق بود که کتابها را روی زمین چیده بودند. گفتم اینجا که نام خاندان سلنطنت را بر آن گذاشته اند، یک کتابخانه هم ندارد؟ من بلافاصله بزرگترین ساختمان شهر را که سه طبقه بود که مالکش دکتر زادگل بود و پشتش خانه ی سازمانی داشت. سپس گروههای تئاتر را با دوستانی نظیر کهن قنبریان به وجود آوردیم. و با رساندن پرسنل به 25 نفر آن مغازه را تبدیل به اداره ی فرهنگ و هنر بندرانزلی کردم. بعد از 34 سال خدمت بازنشسته شدم. که بعدها که برای دیدار دوستان قدیمی به وزارتخانه رفته بودم آقای ثابت صنعت گفت شما خودت را بازنشسته کرده ای؟ گفتم بله، من چهارسال هم اضافه ماندم. گفت غلط کردی. شما هم سابقه ی کار سینمایی داری و هم اینکه چندین سال رییس اداره بوده ای، به وجودت در اینجا نیاز داریم. که چهار سال دیگر هم خدمت کردم که دو بار مدیر نمونه شناخته شدم. که تا کرج و قزوین زیر پوشش معاونت هنری بود. ضمنا سرپرست نظارت و ارزشیابی بودم. در نهایت به خاطر بیماری دیابت همسرم استعفا کردم و به انزلی برگشتم، که همسرم هم در سال 85 درگذشت و مرا تنها گذاشت.

از بین هنرمندان گیلانی نزدیکترین دوستان شما چه کسانی بودند؟

مرحوم بدرطالعی، انوش نصر، و حاج علی عسگری که در دانشکده ی تئاتر هم دوره بودیم، که وقتی رییس ادبی - هنری استان گیلان بودم گروه تئاتر آتوسا را ایجاد کردیم.

شیرین ترین خاطره ی شما از تئاتر چیست؟

در فومن، آقای ورزل دوست در یک نمایش طنز همبازی من بود، که چسبی که سبیل مربوط به گریم را به صورتش چسبانده بود شل شده بود و سیبیل آویزان بود، که من با زدن یک سیلی آنرا به صورتش چسباندم که هم من هم خودش و هم تماشاگران زیر خنده زدند. (می خندد) گاهی هم در محوطه ی فرمانداری فومن اجرا می کردیم. ناظمی داشت به اسم ثابت رفتار که با آن بلندگوی شیپوری در حضور مهمانهایی مثل فرماندار و رییس بهداری می گفت: (امشب ذهنی غوغا می کند!) دوستانم می گفتند ذهنی چه غلطی می خواهی بکنی؟ من میگفتم اگر در حین تماشا توانستید جلوی خنده تان را بگیرید جایزه دارید. همیشه خنده بود. استقبال هم به گونه ای بود که گاهی پنج سانس اجرا می کردیم.

شما 50 سال پیش در نمایشهای طنز را روی صحنه می بردید. چه تفاوتی بین اجراها و ذائقه ی خنده ی مردم وجود دارد؟

الان که برخی چیزها را می بینم که خیلی بد است و تاسف می خورم. قرار نیست به هر قیمتی بخندانیم. باید قابلیت طنز در خود متن باشد. لودگی نباشد. ادا نباشد. اینها درست نیست. که ته اش میشود همین الواحی که در خیابانها می فروشند. این طنزهایی که امروز می بینیم سرگرمی هستند. میخواهند بخندانند. ذاتا بد نیست. ولی سعی کنند نمایششان پرمغزتر و بامحتوای زیباتر باشد. متون طنز خیلی خوب هست که می توانند که استفاده بکنند.

پسر شما جواد ذهنی که کمدین است در سیاه بازی هم مهارت دارد. نظرتان در این گونه ی نمایشی چیست؟

سیاه بازی را می پسندم. چون انتقادی است. در سیاه بازی از شاه هم به گونه ای در لفافه انتقاد می شود که برخورنده نیست که حتی خود شاه هم به خنده می افتد. سیاه آزاده است و آزادانه حرفهایش را می زنند. به هیج طرفی وابسته نیست.

 درباره ی اجراهای درام چه نظری دارید؟  تئاتر امروز چه تفاوتی با زمانه ی شما دارد؟

خیلی تفاوت دارد. تفاوتش خیلی زیاد است. آنوقتها هنر تازه پا گرفته بود. کم کم رشد کرد. الان بین المللی شده است. دانش هنر بالا رفته. سطح سواد بالا رفته. کتابها چاپ شده.

آخرین باری که بازیگری کردید مربوط به چه زمانی می شود؟

در سال 1350 بود که در فیلمی برای حسین ترابی در کنار بهمن مفید و محمد مطیع بازی کردم. فیلمی به نام رضا هفت خط، به نویسندگی ابراهیم مکی بود.

دلتان برای صحنه و بازیگری تنگ نمیشود؟
نه.

اگر پیشنهادی باشد نمی پذیرید؟

دیالوگها یادم می رود.

اگر نقش بدون دیالوگ باشد چطور؟

بله، میمیک بازی میکنم. (می خندد)

صحبت پایانی.

به هنرجویان می گویم که در ابتدا تحصیلات آکادمیک را کامل کنند. و نکته ی مهمتر اخلاق در هنر است، که امیدوارم هر دو را مد نظر داشته باشند.


گفتگو از وحید شعبانی

نظرات
کد امنیتی روبرو را وارد کنید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به نوداد گیل می باشد
2015 © Nodad Gil